راکی


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۸:۰۳
سطر ۲: سطر ۲:
   
 
== گفتگوها ==
 
== گفتگوها ==
*::راکی: می‌دونی چی شد که یه مشت‌زن شدم؟ مادرم بهم می‌گفت تو با ذهن قوی به دنیا نیومدی، پس سعی کن از بدنت استفاده کنی، واسه همین رفتم سراغ مشت‌زنی
+
::راکی: می‌دونی چی شد که یه مشت‌زن شدم؟ مادرم بهم می‌گفت تو با ذهن قوی به دنیا نیومدی، پس سعی کن از بدنت استفاده کنی، واسه همین رفتم سراغ مشت‌زنی
 
::آدرین: (می‌خندد)
 
::آدرین: (می‌خندد)
 
::چرا می‌خندی؟
 
::چرا می‌خندی؟
 
::آخه مادر من برعکس اینو بهم می‌گفت، می‌گفت تو بدن قوی‌ای نداری، سعی کن از ذهنت استفاده کنی.
 
::آخه مادر من برعکس اینو بهم می‌گفت، می‌گفت تو بدن قوی‌ای نداری، سعی کن از ذهنت استفاده کنی.
  +
—-
 
*::پاولی: راکی، یادته بهت گفتم دوست دارم جای تو باشم؟
+
::پاولی: راکی، یادته بهت گفتم دوست دارم جای تو باشم؟
 
::راکی: آره.
 
::راکی: آره.
 
::پاولی: فراموشش کن!
 
::پاولی: فراموشش کن!

احمد شاملو


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۸:۱۱
(یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۷۵: سطر ۷۵:
 
* «برای مبارزه با جهل وتعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یکی از آنها باور غلطی است که ما به «شاهنامه» پیدا کرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست … [[فردوسی]]، هم‌نژادپرست و فئودال بود و کاری که در شاهنامه کرده‌است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش…»
 
* «برای مبارزه با جهل وتعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یکی از آنها باور غلطی است که ما به «شاهنامه» پیدا کرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست … [[فردوسی]]، هم‌نژادپرست و فئودال بود و کاری که در شاهنامه کرده‌است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش…»
 
** ”کیهان، چاپ لندن، شماره ۲۹۹، مورخ ۶/۲/۱۳۶۹”
 
** ”کیهان، چاپ لندن، شماره ۲۹۹، مورخ ۶/۲/۱۳۶۹”
 
 
=== بام بلند هم‌چراغی ===
 
* «پدرم ا گر می‌خواست رشوه بگیرد یا اسلحه‌های بی‌حساب و کتابی را که دستش بود بفروشد صاحب هکتارها زمین مرغوب و کلی ثروت می‌شد؛ ولی اهل این حرف‌ها نبود و چون به مافوق‌هایش باج نمی‌داد برای خودش گرفتاری درست می‌کرد.» سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی، تهران، انتشارات هرمس، ۱۳۹۶، ص ۶۶.
 
 
* «آدم‌هایی که چیزی نمی‌بینند و بدون درک شرایط موجود کورکورانه اقدام می‌کنند اسیر توهّم می‌شوند و خیال می‌کنند که دارند پیش می‌روند.» سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی، ص ۶۸.
 
 
* «انیمیشن پویاترین هنر است؛ چون هر فکر و نوآوری و خلاقیت را ممکن می‌سازد و هر ایده‌ای را می‌توان عملی کرد.» سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی، ص ۱۱۹.
 
 
* «دست یافتن به رموز بلاغتِ حافظ غیرممکن است و فقط می‌توان آموزه‌های او را در زندگی به کار بست… حافظ سرچشمهٔ فرهنگ ایرانی است و برای فهم او باید به خیلی از علوم و معارف احاطه داشت.» سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی، ص ۱۲۸.
 
 
* «کنار استادم نیما دو زانو می‌نشستم و فقط منتظر بودم کاری بخواهد تا اطاعت امر کنم؛ ولی نمی‌دانستم مزاحمش بودم. از کمترین فرصت برای رفتن پیش نیما و بهره بردن از حضورش استفاده می‌کردم… نیما فرهنگ شعری ما را بنیان گذاشت و ما را با بینش شاعرانه آشنا کرد.» سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی، ص ۱۳۳.
 
 
* «شعر فروغ معجزه است، غیرقابل تقلید است و البته زنانه.» سعید پورعظیمی، بام بلند هم‌چراغی، ص ۱۳۶.
 
 
   
 
=== درها و دیوار بزرگ چین ===
 
=== درها و دیوار بزرگ چین ===
سطر ۱۲۴: سطر ۱۰۹:
 
{{گفتاورد|«این را به یقین می‌گویم که «بامداد» از مرگ تواناتر است. صبح را مرگ خاموش نمی‌تواند کرد. غیبت شبانه‌اش، تنها فرصتی است کوتاه که در اعماق ظلمت تا فردا منتظر بمانیم اندیشناک، که دنیا بی روشنی او چه ملال‌انگیز است!… شاملو حماسه‌پرداز انسان پویا و مقاوم و مهربان این سرزمین است. شاعر این مردم خاموش اما بیناست که فرهنگ و بصیرت‌اش را در شعر و اسطوره از دستبرد یورش‌گران [[تاریخ]] ایمن داشته‌است. او با اعتلای زبان ادبی مکتوب در شعرش، هوشمندانه به ضرورت گسترش طبیعی این زبان ادبی به مدد زبان جاری مردم آگاهی یافت و شعرش را با ژرف‌کاوی در طول و عرض زبان فارسی، تا حد اعجاز آفرینش‌گری، ترکیب تقلیدناپذیری بخشید.»}}
 
{{گفتاورد|«این را به یقین می‌گویم که «بامداد» از مرگ تواناتر است. صبح را مرگ خاموش نمی‌تواند کرد. غیبت شبانه‌اش، تنها فرصتی است کوتاه که در اعماق ظلمت تا فردا منتظر بمانیم اندیشناک، که دنیا بی روشنی او چه ملال‌انگیز است!… شاملو حماسه‌پرداز انسان پویا و مقاوم و مهربان این سرزمین است. شاعر این مردم خاموش اما بیناست که فرهنگ و بصیرت‌اش را در شعر و اسطوره از دستبرد یورش‌گران [[تاریخ]] ایمن داشته‌است. او با اعتلای زبان ادبی مکتوب در شعرش، هوشمندانه به ضرورت گسترش طبیعی این زبان ادبی به مدد زبان جاری مردم آگاهی یافت و شعرش را با ژرف‌کاوی در طول و عرض زبان فارسی، تا حد اعجاز آفرینش‌گری، ترکیب تقلیدناپذیری بخشید.»}}
   
 
”’** [[منوچهر آتشی]] (دربارهٔ نگاه شاملو به تودهٔ مردم می‌نویسد): ”’{{گفتاورد|«می‌گویم کشوری به ازهم گسیختگی، بزرگی و پهناوری ایران جای [[جنگ]] چریکی نیست. این کشور آن قدر بزرگ است که اگر یک چریک زد به کوه باید آن‌قدر همان‌جا بماند تا بمیرد و تازه چریک‌های ما [[روشنفکر|روشنفکرانی]] بودند که هیچ چیز از زندگی مردم واقعی نمی‌دانستند و [[انقلاب]]‌ها نشان داده‌است آن‌ها که فرار کردند از میدان روشنفکران بودند و هرکس که مقابل هجوم ماند و [[انقلاب]] را به پیش برد توده مردم بودند. اما نگاه شاملو به توده مردم این است که مردم همان بقال‌ها و دوغ‌فروش‌های سرگذر هستند و این‌ها [[شعر]] مرا نمی‌فهمند و یک [[روشنفکر]] باید این را به آن‌ها بفهماند. به نظر شما این توهین به مردم نیست»؟گفت وگو با عنوان: «وظیفۀ شعر عوض کردن جهان نیست.» (روزنامۀ شرق، دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، صفحۀ ادبیات).}}
 
”’** [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]:”’
 
{{گفتاورد|«شعر منثور یا سپید که هنوز هم فقط و فقط در شاملو و کارهای او قابل مطالعه‌است، شعری است که می‌کوشد موسیقی بیرون شعر را به‌یک سوی نهد و چندان از موسیقی معنوی و گاه موسیقی کناری کمک بگیرد که ضعف خود را از لحاظ نداشتن موسیقی بیرونی، جبران کند. اما از توفیق این‌گونه شعر، به جز در کارهای درخشانی از احمد شاملو، هنوز مورد تردید است.»ماهنامۀ حافظ، شمارۀ یک، فروردین ۱۳۸۳.}}
 
 
 
 
”’** [[منوچهر آتشی]] (دربارهٔ نگاه شاملو به تودهٔ مردم می‌نویسد):
 
{{گفتاورد|«می‌گویم کشوری به ازهم گسیختگی، بزرگی و پهناوری ایران جای [[جنگ]] چریکی نیست. این کشور آن قدر بزرگ است که اگر یک چریک زد به کوه باید آن‌قدر همان‌جا بماند تا بمیرد و تازه چریک‌های ما [[روشنفکر|روشنفکرانی]] بودند که هیچ چیز از زندگی مردم واقعی نمی‌دانستند و [[انقلاب]]‌ها نشان داده‌است آن‌ها که فرار کردند از میدان روشنفکران بودند و هرکس که مقابل هجوم ماند و [[انقلاب]] را به پیش برد توده مردم بودند. اما نگاه شاملو به توده مردم این است که مردم همان بقال‌ها و دوغ‌فروش‌های سرگذر هستند و این‌ها [[شعر]] مرا نمی‌فهمند و یک [[روشنفکر]] باید این را به آن‌ها بفهماند. به نظر شما این توهین به مردم نیست»؟گفت وگو با عنوان: «وظیفۀ شعر عوض کردن جهان نیست.» (روزنامۀ شرق، دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، صفحۀ ادبیات).}}
 
   
   
سطر ۱۵۸: سطر ۱۳۶:
 
* روزنامۀ شرق (دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، صفحۀ ادبیات).
 
* روزنامۀ شرق (دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، صفحۀ ادبیات).
   
* من بامدادم سرانجام (یادنامۀ احمد شاملو)، سعید پورعظیمی، تهران، هرمس، ۱۳۹۶.
 
 
* بام بلند هم‌چراغی (با آیدا دربارهٔ احمد شاملو)، سعید پورعظیمی، تهران، هرمس، ۱۳۹۶.
 
   
   

احمد شاملو

خنثی‌سازی ویرایش 148331 توسط Nushadrezaee (بحث)


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۹:۲۳
سطر ۱۰۹: سطر ۱۰۹:
 
{{گفتاورد|«این را به یقین می‌گویم که «بامداد» از مرگ تواناتر است. صبح را مرگ خاموش نمی‌تواند کرد. غیبت شبانه‌اش، تنها فرصتی است کوتاه که در اعماق ظلمت تا فردا منتظر بمانیم اندیشناک، که دنیا بی روشنی او چه ملال‌انگیز است!… شاملو حماسه‌پرداز انسان پویا و مقاوم و مهربان این سرزمین است. شاعر این مردم خاموش اما بیناست که فرهنگ و بصیرت‌اش را در شعر و اسطوره از دستبرد یورش‌گران [[تاریخ]] ایمن داشته‌است. او با اعتلای زبان ادبی مکتوب در شعرش، هوشمندانه به ضرورت گسترش طبیعی این زبان ادبی به مدد زبان جاری مردم آگاهی یافت و شعرش را با ژرف‌کاوی در طول و عرض زبان فارسی، تا حد اعجاز آفرینش‌گری، ترکیب تقلیدناپذیری بخشید.»}}
 
{{گفتاورد|«این را به یقین می‌گویم که «بامداد» از مرگ تواناتر است. صبح را مرگ خاموش نمی‌تواند کرد. غیبت شبانه‌اش، تنها فرصتی است کوتاه که در اعماق ظلمت تا فردا منتظر بمانیم اندیشناک، که دنیا بی روشنی او چه ملال‌انگیز است!… شاملو حماسه‌پرداز انسان پویا و مقاوم و مهربان این سرزمین است. شاعر این مردم خاموش اما بیناست که فرهنگ و بصیرت‌اش را در شعر و اسطوره از دستبرد یورش‌گران [[تاریخ]] ایمن داشته‌است. او با اعتلای زبان ادبی مکتوب در شعرش، هوشمندانه به ضرورت گسترش طبیعی این زبان ادبی به مدد زبان جاری مردم آگاهی یافت و شعرش را با ژرف‌کاوی در طول و عرض زبان فارسی، تا حد اعجاز آفرینش‌گری، ترکیب تقلیدناپذیری بخشید.»}}
   
  +
”’** [[منوچهر آتشی]] (دربارهٔ نگاه شاملو به تودهٔ مردم می‌نویسد): ”’{{گفتاورد|«می‌گویم کشوری به ازهم گسیختگی، بزرگی و پهناوری ایران جای [[جنگ]] چریکی نیست. این کشور آن قدر بزرگ است که اگر یک چریک زد به کوه باید آن‌قدر همان‌جا بماند تا بمیرد و تازه چریک‌های ما [[روشنفکر|روشنفکرانی]] بودند که هیچ چیز از زندگی مردم واقعی نمی‌دانستند و [[انقلاب]]‌ها نشان داده‌است آن‌ها که فرار کردند از میدان روشنفکران بودند و هرکس که مقابل هجوم ماند و [[انقلاب]] را به پیش برد توده مردم بودند. اما نگاه شاملو به توده مردم این است که مردم همان بقال‌ها و دوغ‌فروش‌های سرگذر هستند و این‌ها [[شعر]] مرا نمی‌فهمند و یک [[روشنفکر]] باید این را به آن‌ها بفهماند. به نظر شما این توهین به مردم نیست»؟گفت وگو با عنوان: «وظیفۀ شعر عوض کردن جهان نیست.» (روزنامۀ شرق، دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، صفحۀ ادبیات).}}
 
  +
”’** [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]:”’
  +
{{گفتاورد|«شعر منثور یا سپید که هنوز هم فقط و فقط در شاملو و کارهای او قابل مطالعه‌است، شعری است که می‌کوشد موسیقی بیرون شعر را به‌یک سوی نهد و چندان از موسیقی معنوی و گاه موسیقی کناری کمک بگیرد که ضعف خود را از لحاظ نداشتن موسیقی بیرونی، جبران کند. اما از توفیق این‌گونه شعر، به جز در کارهای درخشانی از احمد شاملو، هنوز مورد تردید است.»ماهنامۀ حافظ، شمارۀ یک، فروردین ۱۳۸۳.}}
  +
  +
  +
  +
”’** [[منوچهر آتشی]] (دربارهٔ نگاه شاملو به تودهٔ مردم می‌نویسد):
 
{{گفتاورد|«می‌گویم کشوری به ازهم گسیختگی، بزرگی و پهناوری ایران جای [[جنگ]] چریکی نیست. این کشور آن قدر بزرگ است که اگر یک چریک زد به کوه باید آن‌قدر همان‌جا بماند تا بمیرد و تازه چریک‌های ما [[روشنفکر|روشنفکرانی]] بودند که هیچ چیز از زندگی مردم واقعی نمی‌دانستند و [[انقلاب]]‌ها نشان داده‌است آن‌ها که فرار کردند از میدان روشنفکران بودند و هرکس که مقابل هجوم ماند و [[انقلاب]] را به پیش برد توده مردم بودند. اما نگاه شاملو به توده مردم این است که مردم همان بقال‌ها و دوغ‌فروش‌های سرگذر هستند و این‌ها [[شعر]] مرا نمی‌فهمند و یک [[روشنفکر]] باید این را به آن‌ها بفهماند. به نظر شما این توهین به مردم نیست»؟گفت وگو با عنوان: «وظیفۀ شعر عوض کردن جهان نیست.» (روزنامۀ شرق، دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، صفحۀ ادبیات).}}
   
   

راکی

گفتگوها


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۶
سطر ۲: سطر ۲:
   
 
== گفتگوها ==
 
== گفتگوها ==
::راکی: میدونی چی شد که یه مشت زن شدم؟ مادرم بهم می‌گفت تو با ذهن قوی بدنیا نیومدی، پس سعی کن از بدنت استفاده کنی، واسه همین رفتم سراغ مشت زنی
+
*::راکی: می‌دونی چی شد که یه مشت‌زن شدم؟ مادرم بهم می‌گفت تو با ذهن قوی به دنیا نیومدی، پس سعی کن از بدنت استفاده کنی، واسه همین رفتم سراغ مشت‌زنی
 
::آدرین: (می‌خندد)
 
::آدرین: (می‌خندد)
::+چرا می‌خندی؟
+
::چرا می‌خندی؟
::آخه مادر من برعکس اینو بهم می‌گفت، می‌گفت تو بدن قوی ای نداری، سعی کن از ذهنت استفاده کنی
+
::آخه مادر من برعکس اینو بهم می‌گفت، می‌گفت تو بدن قوی‌ای نداری، سعی کن از ذهنت استفاده کنی.
  +
  +
*::پاولی: راکی، یادته بهت گفتم دوست دارم جای تو باشم؟
  +
::راکی: آره.
  +
::پاولی: فراموشش کن!
   
 
== پیوند به بیرون ==
 
== پیوند به بیرون ==

سوزان کالینز

گفتاوردها


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۳:۵۸
سطر ۱۱: سطر ۱۱:
 
—-
 
—-
 
* «امید تنها چیزی است که از ترس قوی‌ترست. یک ذره امید اثربخش است؛ یک دنیا امید خطرناک. یک جرقه مهم نیست، اما زیادش باید مهار شود.»فیلم عطش مبارزه. قسمت نخست. 0:50
 
* «امید تنها چیزی است که از ترس قوی‌ترست. یک ذره امید اثربخش است؛ یک دنیا امید خطرناک. یک جرقه مهم نیست، اما زیادش باید مهار شود.»فیلم عطش مبارزه. قسمت نخست. 0:50
  +
  +
=== اشتعال ===
  +
* گیل: شروع شد، بالاخره شروع شد…
  +
: کتنیس: باید تو مسابقه اون توت‌های سمی رو می‌خوردم و همون طوری که قرار بود، می‌مُردم. اون موقع همه چیز به حالت عادی برمی‌گشت و همه در امان بودند.
  +
: – در امان باشند که چی؟ گرسنگی بکشن؟ مثل برده‌ها کار کنن؟ بچه‌هاشون رو پیشکش کنن؟ تو به مردم صدمه نزدی کتنیس، تو بهشون یه فرصت دادی. فقط باید شجاع باشن و ازش استفاده کنن. خیلی وقته که تو معادن میگن میخوان بجنگن…
  +
: – باید بریم گیل، قبل از این که ما رو بکشن… ما رو می‌کشن…
  +
: – پس بقیه خانواده‌ها چی میشن؟ کسایی که می‌مونن چی به سرشون میاد؟ مردمی که چشمشون حالا به توئه…
  +
: – نمی‌خوام کسی چشمش به من باشه. نمی‌تونم بهشون کمک کنم.
  +
: – تو هر کاری میخوای بکن. من همینجا می‌مونم.
  +
—-
   
 
== منابع ==
 
== منابع ==

تقدیر (فیلم)


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۸:۰۲
سطر ۲: سطر ۲:
   
 
== گفتگوها ==
 
== گفتگوها ==
*::متصدی بار: خب دیگه چی می خوای؟
+
::متصدی بار: خب دیگه چی می خوای؟
 
::جان: چیزی که همه می خوان.
 
::جان: چیزی که همه می خوان.
 
::متصدی بار: عشق؟
 
::متصدی بار: عشق؟
 
::جان: گور بابای عشق. یه هدف.
 
::جان: گور بابای عشق. یه هدف.
  +
—-
 
* متصدی بار: اگه بتونم بذارمش، در برابرت، مردی که زندگی‌تو نابود کرد، و اگه بهت تضمین بدم که کسی نتونه پیدات کنه، اون وقت می‌کُشیش؟
+
::متصدی بار: اگه بتونم بذارمش، در برابرت، مردی که زندگی‌تو نابود کرد، و اگه بهت تضمین بدم که کسی نتونه پیدات کنه، اون وقت می‌کُشیش؟
   
 
== پیوند به بیرون ==
 
== پیوند به بیرون ==

فهرست فیلم‌ها

ت


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۱
سطر ۶۸: سطر ۶۸:
   
 
== ت ==
 
== ت ==
 
* [[تایتانیک]]
 
* [[تقاطع]]
 
* [[تقاطع]]
  +
* [[تقدیر (فیلم)|تقدیر]]
 
* [[تله]]
 
* [[تله]]
 
* [[تمام طول روز]]
 
* [[تمام طول روز]]
* [[تایتانیک]]
 
   
 
== ث ==
 
== ث ==

تقدیر (فیلم)


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۳
سطر ۲: سطر ۲:
   
 
== گفتگوها ==
 
== گفتگوها ==
::متصدی بار: خب دیگه چی می خوای؟
+
*::متصدی بار: خب دیگه چی می خوای؟
 
::جان: چیزی که همه می خوان.
 
::جان: چیزی که همه می خوان.
 
::متصدی بار: عشق؟
 
::متصدی بار: عشق؟
 
::جان: گور بابای عشق. یه هدف.
 
::جان: گور بابای عشق. یه هدف.
  +
  +
* متصدی بار: اگه بتونم بذارمش، در برابرت، مردی که زندگی‌تو نابود کرد، و اگه بهت تضمین بدم که کسی نتونه پیدات کنه، اون وقت می‌کُشیش؟
   
 
== پیوند به بیرون ==
 
== پیوند به بیرون ==

فهرست فیلم‌ها

ر


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۴
سطر ۱۰۷: سطر ۱۰۷:
   
 
== ر ==
 
== ر ==
  +
* [[راکی]]
* [[روز روشن (فیلم)]]
 
 
* [[راننده تاکسی]]
 
* [[راننده تاکسی]]
 
* [[رستگاری در شاوشنگ]]
 
* [[رستگاری در شاوشنگ]]

شب هزار و یکم

صفحه‌ای تازه حاوی «”’شب هزار و یکم”’ نمایشنامه‌ای به زبان فارسی و نوشتهٔ بهرام…» ایجاد کرد

صفحهٔ تازه

”'[[W:شب هزار و یکم|شب هزار و یکم]]”’ نمایشنامه‌ای به زبان فارسی و نوشتهٔ [[بهرام بیضایی]] است.

==گفتاوردها==
* «[[خرد]] تا به [[زنان]] برسد نامش مکر می‌شود، نه؟ و مکر تا به [[مردان]] برسد نام [[عقل]] می‌گیرد.»

== جستارهای وابسته ==
* [[بهرام بیضایی]]

== منابع ==
* {{یادکرد| کتاب=شب هزار و یکم |نویسنده = بیضایی، بهرام |ترجمه= |ناشر =روشنگران و مطالعات زنان |چاپ=اول|شهر=تهران|سال=۱۳۹۲|شابک=ISBN ۹۷۸۹۶۴۶۷۵۱۸۲۸}}

==پیوند به بیرون==
{{ویکی‌پدیا}}

[[رده:آثار ادبی]]
[[رده:نمایشنامه‌های فارسی]]