زن و نامزد کورش

هر هفته یک داستان

دخترجوانی چندروزقبل ازازدواجش آبله سختی گرفت و بستری شد

نامزد وی به عیادتش رفت
ودرمیان صحبتهایش ازدردچشمهایش نالید.

بیماری زن شدت گرفت وتمام صورتش رافراگرفت

مردجوان عصازنان به عیادت نامزدش رفت واز درد چشمهایش نالید

موعد عروسی فرارسیدزن
نگران صورت که آبله آن راازشکل انداخته و شوهرهم که کورشده بود

مردم میگفتن چه خوب
عروس که نازیبا همان بهترکه شوهرش نابیناست .

۲۰ سال بعدازازدواج زن ازدنیارفت
مردعصایش راکنارگذاشت وچشمهایش رابازکرد همه تعجب کردند

مردگفت:من فقط شرط عشق
رابجای آوردم….!!!!؟

عید مبارک…